معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
11
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
نقلست كه در آن شب قرب و كرامت كه وصال حبيب با حبيب ميسر بود و قاعدهء وصال به ضابطهء « دع نفسك و تعال » مقرر سمع شريف نبوى ( ص ) بكلام لطيف حضرت الهى جل و علا مشرف شده و ديدهء انتظار كشيده بكحل مشاهدهء جمال ذو الجلال جل و علا مكحل گشته ، معاملات آسمانيان به طاعت معروف و اوقات زمينيان بخواب غفلت مشعوف و مشغول ، بىزحمت رقيب از اسرار دوست برخوردار آمده ، و رازهاى « فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى » از پردهء خمول آشكارا گشته . چون حجاب هزار نور دريد * ديده در نور ، بىحجاب رسيد ديد ، معبود خويش را بدرست * ديده از هر چه عيب بود بشست چون نبى بىجهت خدا را ديد * بىلب و بىدهن كلام شنيد خطاب آمد كه اى محمد ، مشتاقان صحابهء خرابهء خاكدان دنيا ، در تمناى ديدار تو ، بازشان بملاقات خويش سرافراز گردان . گفت خداوندا از همچنين مقامى به خاكدان دنيا چگونه انتقال نمايم و از اوج مشاهده به حضيض مجاهده بكدام دل تنزل كنم ، خطاب آمد كه اى محمد ، آنكس كه تو را امشب بدين مقام رسانيد مىتواند كه در هر شبانه روزى پنج مرتبه اين مقام را در خاكدان دنيا به زيارت تو فرستد . و آنكه خواجه فرمود : « جعلت قرة عينى فى الصلاة » سرّ اين معنى است . ديگر اى محمد اين رازها كه امشب با تو در ميان آوردم تو در ميان صحابه نشستهء من يك يك به زبان جبرئيل بسمع شريف تو فروخوانم كه نه جبرئيل داند كه اين چه راز است و نه صحابه شناسند كه اين چه اسرار است ، اين اسرار كدام است . الم - المر - طه - كهيعص - يس - حم ، و امثال آن ، يا گويند ، آن روز كه جبرئيل اين سوره را فرود آورد چون گفت : الف ، خواجه ( ع ) فرمود دانستم ، چون گفت : لام ، فرمود معلوم كردم ، چون گفت : راء ، فرمود فهم كردم . جبرئيل گفت يا رسول اللّه چگونه است كه بغور اين معنى نمىرسم ، فرمود : اى جبرئيل چون دوست اسرار محبت با محبين در ميان نهد واسطه را از آن چه خبر باشد .